حكيم زجاجى
665
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بجز جعفر آن مير بدكار و مست * كسى « 1 » در جهان قاضيان را نبست وى آورد اين بدعت اندر جهان * بدىهاى او كرد نتوان نهان از آن سوى مغرب مقامى است خوب * زند باد آن از شمال و جنوب در آنجا سياهان بدپيشهاند * وز ايشان جهانى در انديشهاند 490 همه كافر و زشت و شوماخترند * چو آب روان خون مردم خورند در آن بوموبر بتپرستى كنند * شب و روز بىباده مستى كنند در آن كوهها گوسپند و شتر * بود در چرا اى نماينده ، پر در آن بوموبر ، زر برويد ز خاك * بگيرند آن خاك و شويند پاك زر سرخ يابند در خاك خشك * از آن خاك بيرون دمد بوى مشك 495 چو سلطان قوىحال باشد بجاى * دهندش زر و سيم با چارپاى وگر زآنكه سلطان نباشد قوى * ز فرمان بپيچند و از پيروى نپويند بر راه فرمان شاه * بتابند سر بدسگا [ لا ] ن ز راه ز شه بازگيرند رسم و رسوم * كه هستند بىره سياهان شوم به هنگام جعفر شه برفراز * گرفتند آن رسم و ادرار باز 500 ز سامره لشكر فرستاد مير * بر آن سياهان پى داروگير در آن راهها آب نبود دو ماه * به سختى رود اندر آنجا سپاه شتر بايد آن جايگه صد هزار * كه بر وى نهند آب و نان وقت كار به زوبين كنند آن سگان كارزار * اگر صد بود مرد اگر صد هزار نباشد در آن بوم اسب و گله * و ليكن شتر باشد آنجا يله 505 چو با دشمنان خشم و كين آورند * همه اشتران زير زين آورند نشينند بر اشتران همچو ديو * سياهان برآرند بانگ و غريو بر آن اشتران گوى بازى كنند * به ميدان درون تركتازى كنند بفرمود جعفر كه تا سى هزار * سواران شايستهء كارزار سه ماهه علوفه ببردند پيش * نگه داشته جمله برجاى خويش 510 به دريا درون نيز چون كاروان * بكردند بسيار كشتى روان
--> ( 1 ) كهى از